ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

87

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) از شتران آن قوم نشسته بود . و على ( ع ) شتر را بدانها بازگرداند و در فحلتين ، ميان مدينه و ذى المروه ، با زيد بن حارثه برخورد و او را از امر پيامبر ( ص ) آگاه كرد و او هر چه از ايشان گرفته بود باز پس داد . [ 1 ] سريّة زيد بن حارثه به وادى القرى [ 2 ] پس آن گاه در ماه رجب از سال ششم هجرت ، پيامبر ( ص ) زيد بن حارثه را سركردهء گروهى قرار داد كه به وادى القرى گسيل شد . سريّة عبد الرحمن بن عوف به دومة الجندل [ 3 ] پس آن گاه سريّة عبد الرحمن بن عوف به دومة الجندل در ماه شعبان از سال ششم هجرت واقع شد . گويند ، پيامبر ( ص ) عبد الرحمن بن عوف را احضار فرمود و او را برابر خود نشاند و با دست خود براى او عمامه بسته گفت : به جنگ برو به نام خدا و در راه خدا ، و با آنان كه به خدا كافرند جهاد كن ، مكر منما و فريب مكن و كودكى را مكش . و او را به جانب كلب كه در دومة الجندل بودند گسيل داشته فرمود : اگر تسليم شدند دختر مهترشان را به تزويج خود در آور . عبد الرحمن روى در راه نهاد و چون به دومة الجندل رسيد ، سه روز آنان را به اسلام فراخواند و اصبغ به عمرو كلبى اسلام آورد ، و او مسيحى بود و مهتر ايشان ، و از قوم او نيز انبوهى با او اسلام آوردند و برخى هم پرداخت جزيه را گردن نهادند . و عبد الرحمن تماضر دختر اصبغ را به زنى گرفت و با خود به مدينه آورد ، و او مادر ابو سلمة بن عبد الرحمن است .

--> [ 1 ] . واقدى ، استاد محمد بن سعد ، در باب اين سريّه نسبتا مفصّل سخن گفته است و نكات بيشترى را توضيح داده است . ر ك : مغازى ، ج 2 ، چاپ مارسدون جونس ، 1966 ميلادى ، ص 560 - 555 ، و ترجمهء آن به قلم اين بنده . - م . [ 2 ] . واقدى از اين سريّه نام نبرده است و ابن هشام در سيره ، ج 4 ، چاپ مصر ، ص 284 ، سريّه‌يى به نام مدين را آورده است . - م . [ 3 ] . دومة الجندل ، موضعى است فاصل ميان شام و عراق بر هفت منزلى دمشق و سيزده منزلى مدينه . ر ك : ابو الفداء ، تقويم البلدان ، ترجمهء استاد عبد المحمد آيتى ، چاپ بنياد فرهنگ ، ص 113 . - م .